خاکم نکنید بذارید اونم برسه
بذارید اونو ببینم وقتی به حرفم میرسه
خاکم نکنید هنوزعشقم رو ندیدم
اینهمه آماده شدم یه کفن دورم کشیدن
تابوتِ منو بذارید اونم بگیره
حس کنم عاشقمه وقتیکه گریش میگیره
اشکای اونو کی به جای ِ من کنه پاک؟ 
خداحافظ عشقم که منو بردن زیرِ خاک
خاکم نکنید بذارین اونم ببینه
پیکرِ آشفته ی من بی رمق روی ِ زمینه
خاکم نکنید بهش بگین حالا که مردم
تو این دشتِ خشک وخالی
اونو به خدا سپردم
بعدِ رفتنِ من دوسه روز تنهاش نذارید
روی ِ سنگِ قبرم آینه وشمعدون بذارید
میبینی چی شد عشق من وتو
عاشق ِتو مرد
نوشته شده توسط بهاره در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 0:13 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم
که گویا قبل از هر فریادی لازم است.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
POWERED BY