خاکم نکنید بذارید اونم برسه
بذارید اونو ببینم وقتی به حرفم میرسه
خاکم نکنید هنوزعشقم رو ندیدم
اینهمه آماده شدم یه کفن دورم کشیدن
تابوتِ منو بذارید اونم بگیره
حس کنم عاشقمه وقتیکه گریش میگیره
اشکای اونو کی به جای ِ من کنه پاک؟ 
خداحافظ عشقم که منو بردن زیرِ خاک
خاکم نکنید بذارین اونم ببینه
پیکرِ آشفته ی من بی رمق روی ِ زمینه
خاکم نکنید بهش بگین حالا که مردم
تو این دشتِ خشک وخالی
اونو به خدا سپردم
بعدِ رفتنِ من دوسه روز تنهاش نذارید
روی ِ سنگِ قبرم آینه وشمعدون بذارید
میبینی چی شد عشق من وتو
عاشق ِتو مرد
نوشته شده توسط بهاره در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 0:13 موضوع | لینک ثابت
مادرای همدم تنهایی من
رفتی و رفته زچشمان ترم
روشنایی توبینایی من
عاقبت حسرت دیدار تو شد
قسمت این دل شیدایی من
مرگ آغازرهایی تو بود
مردن سخت وتماشایی من
گرچه کوتاه ولی باتوگذشت
روزهای خوش و رویایی من
گوهرمهرتوپنهان شده است
درمیان دل دریایی من
دیده وشعرترایثارتوباد
وهمه هستی سودایی من
خاک گلبوی مزارتوشده
ساحت قدس مسیحایی من
نوشته شده توسط بهاره در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 16:28 موضوع | لینک ثابت
|
مدیون عطر یاس! |
|
حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه گردنت را میشکست آنجا اگر عباس بود |

نوشته شده توسط بهاره در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 1:22 موضوع | لینک ثابت
می دانی...؟
می گویند رسم زندگی چنین است!!!!!!!
می آیند...
می مانند...
عادتت می دهند...
و می روند...
و تو در خود می مانی...
و تو تنها می مانی...
راستی نگفتی؟
رسم تو نیز چنین است؟
نوشته شده توسط بهاره در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 11:25 موضوع | لینک ثابت
زائری بارانی ام آقا به دادم می رسی؟
بی پناهم خسته ام تنهام به دادم می رسی؟
گر چه آهو نیستم اماپر از دلتنگی ام
ضامن چشمان آهوها به دادم می رسی؟
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه ی زهرا به دادم می رسی؟
نوشته شده توسط بهاره در سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت 23:38 موضوع | لینک ثابت
|
بگویید که برگورم بنویسند:
زندگی را با تو وبرای تو دوست دارم.![]() |
![]() |
نوشته شده توسط بهاره در جمعه بیست و هشتم دی 1386 ساعت 15:2 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم
که گویا قبل از هر فریادی لازم است.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
POWERED BY